میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم… تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت… تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم… تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی… تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه… دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو… تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ
برچسب: دلتنگی,
نویسنده: مهسا قاسمیپور
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد...
آن قدر که اشک ها خشک شوند ،
باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی
را ورق زد ،
به چیز دیگری فکر کرد ،
باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...
برچسب: ازنو,
نویسنده: مهسا قاسمیپور
عجب دنیایی شده ملت همه درگیر خودشون هستن کسی دیگه به بقبه کار نداره
چند سال پیش اینجا چه بروبیایی داشت وبلاگ ها هم از رونق افتاون نه کسی هست نه کسی میاد .نه کسی میره
چقدر دوست داشتیم اینجا هیچکدوم نیستن
عجب زمونه ای شده
از دست همه دلخورم حتی خودم خب چیکار کنم خسته شدم ،میپرسی از چی ؟از همه چی از زندگی از دنیا از کار نمیدونم خلاصه دلم گرفته .نمیدونم چی دارم مینویسم حوصله هیچکس و هیچی و ندارم میفهمی
برچسب:
نویسنده: مهسا قاسمیپور
زندگی کردیم و باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی هم با همین غم ما خوش است با همین پیش وهمین مکها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود اهل صبر غصه و اندوه بود
زندگی کردیم و شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم...
اینم بخاطر روزهایی که هستی
برچسب: ساغر,
نویسنده: مهسا قاسمیپور
عمرم به باد رفت و احساسم تباه شد
از زندگی چی میخواستیم و چی شد
برچسب: احساس,
نویسنده: مهسا قاسمیپور
فکر نمیکردم یه روزی به جایی برسم که از همه چی و همه چیز خسته شم
روزای اول فک میکردم همه چی بر وفق مراد است ولی افسوس که همش خواب و خیالی بیش نبود الان متوجه میشم ،که فکر میکنم کاری از دستم برنمیاد .
برچسب: نمیکردم,
نویسنده: مهسا قاسمیپور
برچسب: سلام,
نویسنده: مهسا قاسمیپور
ميگويند که شهریور دارد تمام ميشود و مهر در راه است . چه خوش خیالند ، مهر برای ما مدتهاست آغاز شده است .
مهر آنهایی که دوستشان داريم
و دوستمان دارند.
مهر به ماه نیست ، به دل است .
مهرتان ، پرمهر باد...
برچسب:
نویسنده: مهسا قاسمیپور